حرف چ:
چشت(به فتح چ وسکون شین وتاء):چاشت،میان وعده غذایی قبل ازشام،عصرانه.همچنین زمانی که زنان روستایی املشی درنزارع برنج وباغات چای کارمی کردندکارفماباچاشت یا چشت حین عصرازکارگران پذیرایی می نمود.
چشوو(به فتح چ وضم شین):چادرشب که سالیان متمادیست زنان خانه دارحین کاردرخانه،مزارع برنج یاباغات چای به کمرمی بندندکه درعقایدقدیمی زنان وبانوان املشی اینطورمطرح است که چادرشب جهت مراقبت ازکمرشان باتوجه به حجم شدیدکاروفشارجسمی ناشی ازآن،خاصیت درمانی وپزشکی دارد.
چیره چیره:ندایی که حین صدازدن مرغ وجوجه جهت دانه چیدن روی زمین،صاحبشان درمی آورد.
چیل:گل مخلوط باآب،زمین گلی که برروی آن باران باریده باشد.
چیل هزه(به فتح هاء وزاء):زمین گلی که برروی گل ان باران باریده باشد.
چپیر:استخوان بندی فک دهن.
چوشم(به فتح چ وسکون شین):چشم.
چین(به کسرچ وفتح یاء):چیدن(میوه و...)،زائیدن زن باردار.
چوس نفس:آدم پرگو،حراف.درگویش گیلکی املشی کنایه ازکسی که علیرغم حرافی عمدتاًچرت وپرت می گوید.
چوکو:خربزه.
چوچاق:نوعی سبزی معطرکه جهت معطرنمودن خورشت های محلی املش استفاده می شودکه جایگاه ارزشمندی درآشپزی زنان املشی دارد.خودروبوده وبوفوردرمناطق مختلف جلگه املش رشدمی نماید.
{چیی پیوشگال:تفاله چای}/ پیوشگال(پیشکال):تفاله.
چپر:پرچین چوبی حاشیه باغات چای،باغات خصوصی وبعضاًمزارع برنج.
{خشک چپر:کنایه ازسست ارادگی یک نفر.درگویش گیلکی املشی ازطرف خانمهاگفته می شود:«مردکون خشک چپرمونن»معنای تحت اللفظی «یعنی مردهاشبیه خشک چپرهستند».این یعنی کنایه ازاینکه بعضی آقایان به عهدناشی ازازدواج ووفادارماندن با خانمهای خودوفادارنبوده وقابل اعتمادنبوده ونمیتوان به آنها تکیه کرد.عمدتاًاین کنایه بایددرجایی بکاربرده شودکه بعضی ازآقایان بدون توجه به عواقب شرعی- فقهی و...ازدواجهای مکرر،مبادرت به ازدواج مجددمی نمایند}.
چشوو(به فتح چ وضم شین):چادرشب که سالیان متمادیست زنان خانه دارحین کاردرخانه،مزارع برنج یاباغات چای به کمرمی بندندکه درعقایدقدیمی زنان وبانوان املشی اینطورمطرح است که چادرشب جهت مراقبت ازکمرشان باتوجه به حجم شدیدکاروفشارجسمی ناشی ازآن،خاصیت درمانی وپزشکی دارد.
چاق:چاه آب.
چره(به ضم چ وتشدیدراء):شره(به ضم شین وتشدیدراء).
چیسکال:پایین حیاط ورودی خانه.
چموش پاتو:نوعی کفش به همراه ساق بند.
چینگال:چنگال.
چیری:ظرفی مسی جهت دوشیدن شیرگاووگوسفند.
چولاغ:آدم معلول ازناحیه پا.
چمیش:کفش اولیه تمدن املش که ازجنس پوست حیوانات ساخته می شد.
چاربدار:هدایت کننده اسب.انسان باربر اسب.
چوک روس:تاخوردن و بی نظمی درپارچه لباس را که ناشی ازشستن واتونکشیدن باشدرامی گویند.
چینی بون:پایین وکنارپله خانه های گلی قدیمی.
چیک سری:نیم خیز.
چوچار:سوسمار.
چوچه(به تشدیدچ دوم):سینه.
چیکره:پشت زانو.
چفتل(به فتح چ سکون فاء وفتح تاء):صورت زردوبی رنگ.
چفتل خیار:خیاری که پس ازرسیده چیده نشده زردوبی مزه وبدطعم می شود.
چیکال:دست زدن درعروسی،دست زدن.
چلک(به فتح چ وسکون لام):نوعی سبدپلاستیکی که خانمهای خانه د اراملشی جهت حمل کالایاخریدبازارازآن استفاده می نمایند.
چلک(به کسرچ):چرک بدن.
چرچرون(به فتح دو چ وسکون هردوراء):باب میل،باب طبع.
می چرچرونه:کنایه ازاینکه زمانه بامن یارشده است.
چلارس:منطقه ای روستایی دراملش که به دوبخش «بورچلارس(درجوارروستای کیاکلایه»وچلارس املش منقسم می شود.
چندی:چقدر.چه اندازه.
چلم(بروزن پشم):چرم.کودحیوانی.پهن گاو-مرغ و....
چلکه(به فتح چ وکاف وسکون لام):چاله.چاله کوچک.
چور:بایر.خشکیده.دامن چور یعنی باغ بایر.
چر؟:چرا؟.
چرنی هنی؟:چرانمیای؟
چرشودری؟:چراداری میری؟.
چاچول باز:کنایه ازآدم موذی وشیطان صفت.
چموش:نوعی کفش قدیمی.کنایه ازانسانهای ناآرام وحیوان ناآرام.
تهیه وتدوین وویراستاری:
محمدمهرافروز
سردفتراسنادرسمی۲۳۳املش/کارشناس ارشد حقوقبین الملل ومدیرپایگاه های اینترنتی مهراملش














ذکر آدرس پیک املش روی تصویر صرفا به جهت رعایت کپی رایت تصویر در وب است.




